امروز هفدهم اردیبهشت ماه سال 1396 هست
امروز هوا خوب است و صدای پرندگان به گوش می رسد
هفده روز پیش ماه بهشتی اردیبهشت شروع شد
و امروز مادری عاشق شد
پدری خندید
و کودکی گریست
امروز روزی است که مادر با شنیدن صدای گریه کودکش خوشحال می شود
خاله مهربانی از شوق دست می زند
امروز کودک گریه می کند و همه خنده
امروز
هفدهم اردیبهشت است و آن کودک دیگر کودک نیست
دیگر کسی صدای گریه هایش را نمی شنود
چون در خلوتش می گرید
امروز آن کودک پانزده سال دارد
امروز آن کودک تنهاست
امروز را کسی به خاطر ندارد
حتی پدر ...
امروز تولد دختر اردیبهشت است
امروز تولد دختر بهانه گیر بهار است
امروز می خواهد گریه کند ولی دیگر کسی نمی خندد
امروز هیچ کس برای اشک هایش وقت نمی گذارد
امروز دخترکی به دنیا آمد
که از همان اول تنها بود
هیچ کس هم سن و سال او نبود
هیچ کس هم بازی او نبود
همه جا غریبه بود
میان بزرگ تر ها بچه بود
میان کوچک تر ها بزرگ
و خودش هم نمی دانست که بود ؟
امروز آن دخترک هنوز هم تنهاست
هنوز هم هم بازی ندارد
هنوز هم برای همه غریبه است
هنوز هم به سرش منت می گذارند برای بودنش
برای تحمل کردنش
برای .....
امروز دخترک متولد می شود ولی هیچ کس خوشحال نیست
امروز پانزده سال از شوق مادر
از خنده های پدر
و از مهربانی خاله جان می گذرد
و همه چیز به تدریج تمام می شود
امروز تولدی نیست
خبری از کیک و شمع و هدیه نیست
حتی خبری از یک تبریک تلفنی ساده هم نیست
امروز هیچ کس نیست و دخترک تنها
طبق معمول در حال نوشتن حال دلش هست
امروز
دخترک خیلی دور شده است
امروز
از سر دلتنگی می گرید برای کسانی که عین خیالشان هم نیست
امروز دخترک
منتظر تماسی است از طرف کسانی که ادعای دوست داشتن می کنند
امروز دخترک همه چیز را به یاد دارد اما هیچ کس هیچ چیز را به یاد ندارد
امروز
دخترک به دنیا آمد
ولی هیچ کس نفهمید
امروز دخترک
وجودش را بی بهانه در اختیار زمانه گذاشت
تا هرچه می خواهد با او غصه بازی کند
و برایش قصه های دردناک بخواند تا بخوابد
امروز
حتی از خدا هم خجالت می کشد
جواب سلام خدا را نمی دهد
پس دیگر به چه درد می خورد ؟
امروز
آن دختر آمد
فقط نشست
در انبوه خاطرات غرق شد
اشک ریخت
نوشت
برای خود
تولدی یک نفره گرفت
امروز تولدش بود
کسی می دانست ؟
امروز تولد یک اردیبهشتی بود
برایش شکوفه بفرست
برایش شکوفه بفرست
برایش شکوفه بفرست
..................
برچسب:
نویسنده: بهنام جلالی